زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... من چقدر خوشحالم ...

1392/7/3 22:49
نویسنده : مامان رادين
330 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

 

پسر عزیزم  دیگه بزرگ شده و  روز به روز عاقل تر میشه  و دیگه نیازی به پوشک نداره ...

 

از جمعه صبح با توکل به خدا و یا یه درخواست مادرانه از خدا کمک خواستم تا این فاز آخری  رو هم بهم فاز بده و به خوبی و خوشی با پوشک بای بای کنیم ...

هم منسبز ، هم شما خجالتو هم  چیب بابایی چشمکزبان با پوشک بای بای کنیم ...

 

به خواست خدای مهربون از اون شب حتی یک بار هم  چیش نکردی و خدا جون حسابی کمکمون کرد و شما هم  همکاری کردی عزیزم ...

 

و تو  خواب ناز زیر سقف آسمان پر ستاره تا صبح راحت و تر و تمیز میخوابه ...

 

 

 

واسه  همین من خیلی خوشحالم ...

گرچه از پوشک گرفتن به  ظاهر ساده است اما در پس اون رفتن لحظه به لحظه به  wc  حالا چه با منظور چه بی منظور کار خسته کننده ایه ...

واسه بیرون رفتن که کار خیلی سخت تر میشه ، مگه رضایت می دی جایی جز دستشویی جیش کنی .مادر روحی میگه این اخلاقت به دایی آرمان رفته 

من که از رفتن دستشویی های wc  بیرون متنفر بودم حالا هر چندی به یهانه شما باید یه سری برم اونجا ...

اولین پوشکی که برات گرفته بودم "مای بی بی" بود اما خیلی زود پشیمون شدم 
و از کیفیتش ناراضی بودم
پوشکهای زیادی تو دو ماهه اول برات استفاده کردم تا بلاخره " مولفیکس " رو از
همه مناسب تر دیدم برات ...
راستش از خرید پوشکهای خارجی هم صرف نظر کردم تا نه من عادت کنم نه شما ، 
چون هر لحظه میشد پیشش بینی کرد که به خاطر تحریمات عزیز نایاب و نیست 
در ایران بشه ...
و تا همین چند وقت پیش هم از همین پوشک برات استفاده کردم ...
حالا هم که دیگه بزرگ شدی و دیگه نیازی به پوشک نداری گلم ...



مبارک باشه مرحله جدید استقلالت مامانی
 

یادش بخیر پارسال همین موقع ها بود





اما تو این چند روزه یه حرکت دیگه هم شروع کردم و اون آشناییت با روزهای از
 شیر گیرونه ...
پسری من دیگه باید با روزها نی نی بودن کلاً بابای کنی و وارد دنیا زیبای کودکیت
 بشی ...
این مرحله هم آخرین مرحله از روزهای نی نی بودنته ...

 
تو مرحله اول که تقریباً از 8 شهریور شروع شد ، برات توضیج دادم که دیگه کم کمک 
داری بزرگ میشی و وقتی تولدت شد دیگه نباید شیر مامان بخوری باید شیر خانم گاو 
رو بخوری ...

تو مرحله دوم که تقریباً دو هفته ایه شروع شده ، بهت یاد دادم بگی : 
" شیر شیر مامان بای بای – شیر شیر گاو سلام "
و شما هم این جوری میگی :
شبها که موقع خواب میشه میگی :" شیر شیر مامان سما " و بعد از اینکه شیر
 خوردی میگی "شیر شیر مامان باد باد – شیر شیر گاک سما "
تو مرحله سوم از شیر گیرونت هم فقط یه بار بعد از خواب و یه بار قبل از خواب ظهر
 و یه بار هم قبل از خواب شبت بهت شیر میدم . دیگه چی بشه که یکی دوباری هم 
قاچاقی بخوری ...
نمیزارم در حین شیر خوردن بخوابی یکم که شیر خوردی ازت میگیرم تا خودت بدون
 مکیدن خوابت ببره ...
امیدوارم باز هم خدا جون صدای مادرانه منو بشنوه و خودش آروم آروم از شیر شیر 
مامان سردت کنه تا اذیت نشی ...
 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)